دارک مود اختراع شد تا شب سفیدی صفحه اذیت نکنه و مورد مهم تر اینکه هنوزم بتونیم نوشته های وبسایت رو بخونیم! دارک مودی که اینجا نوشتم مورد اول رو داره ولی دومی رو فکر نکنم! عین زندگی خودمه! تاریک! هیچی رو نمیشه دید! همینطوری شانسی روی یه دکمه ای …
از وقتی که تو رفتی، از همه آدما فاصله گرفتم. ازشون میترسیدم. بیزار بودم از صحبت کردن باهاشون. فکر میکردم همه میخوان بهم آسیب بزنن. از طرفی فکر میکردم عه همه آدما زندگیاشون چه باحاله و در جریانه و من اینطوری راکد موندم. با این فکرها حسابی تا دلت بخواد …
باد میاد! باد خیلی خوبه. بادی که صدا داره، زوزه میکشه بهم آرامش میده! پشتِ به پنجره و رو به روی صفحه ترمینال و کدنویسی نشستم، از روی لپتاپی که سریال توش پخش میشه میتونم پرده پشت سرم رو ببینم. هیولا پشتش قایم شده. از وقتی خانوم دکتر گفته باید …
دلم برات تنگ شده! دلم میخواد زمان برگرده عقب و تمام لحظاتی که باهات قهر بودم، کینه به دل داشتم، میخواستم ازت دور بمونم رو بیام باهات بریم کوه! یا نه اصلا بشینم تو مغازهات دو کلمه باهات حرف بزنم. اصلا بگم هر وقت رفتی برای مغازهات لوازم بیاری به …
این زمستان را نبین ما هم بهاری داشتیم در نسیمش جان گرفتیم، روزگاری داشتیم درحریم چشم او شب ها دعایی خوانده ایم با نگاهی سرد ، اما دلربایی داشتیم خنده اش پژمرد ورفت از لب بهار زندگی در دلش شاید زمانی اعتباری داشتیم مانده ام با چند شعر و عکس …