کش آبیه که قرار بود هر وقت یاد افتادم، بکشم تا دستم درد بگیره و دیگه بهت فکر نکنم، گشاد شده بود. در آوردمش و انداختمش توی کشو جعبه ساعتهام. از همونجا دستبندی که بهم داده بودی رو برداشتم و دستم کردم. چون نمیشه. نمیشه بهت فکر نکنم. چون تمام …
سه سال قبل چنین روزی چنین موقعی من توی قطار دراز کشیده بودم بی حرکت که اتوی لباسم خراب نشه! که فردا تو رو دیدم نگی آی چه مرد شلختهایه... دوستام هی زنگ میزدن حالمو بپرسن و بگن به سلامت بری و بیایی... تو پیام میدادی "به سلامت برسی بهم!" …
صدای انفجار اومد و همه رفتن بیرون ببینن چه خبره. منم موبایل به دست رفتم بیرون. همه نشسته بودن توی کوچه، منم یه گوشه داشتم فوتبال میدیدم! آرژانتین و انگلیس، انگلیس با یه گل جلو بود و افسرده بودم! یه لحظه مسی پاس داد به انزو فرناندز و انزو فرناندز …
امروز حس عجیبی داشتم از اینکه خودم رفتم کش مو خریدم! توی این سه سالی که نیستی من از کشهایی که تو بهم داده بودی استفاده کردم. ولی امروز دیگه بلااستفاده شده بودن واقعا و مجبور شدم رفتم خودم کش مو خریدم! حس عجیبی بود. حس غریبی بود. یادم اومد …
یه جوری ناراحتم انگار همین دیروز بود که رفتی و یه جوری دلتنگتم انگار میلیونها سال از اون روز میگذره...! و حالا اینجام، توی خطرناکترین ماهِ سال! تیر... هیچوقت یادم نمیره سیِ تیرِ قبلی رو که در به در خیابون عطار رو بالا پایین میکردم که داروهامو پیدا کنم. توی …