وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


ما هم بهاری داشتیم

این زمستان را نبین ما هم بهاری داشتیم در نسیمش جان گرفتیم، روزگاری داشتیم درحریم چشم او شب ها دعایی خوانده ایم با نگاهی سرد ، اما دلربایی داشتیم خنده اش پژمرد ورفت از لب بهار زندگی در دلش شاید زمانی اعتباری داشتیم مانده ام با چند شعر و عکس …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۵/۰۳/۱۰

دیدی ای دل...

دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند گفته بودم مردم اینجا بدند دیدی ای دل ساقه‌ی جانت شکست آن عزیزت عهد و پیمانت شکست دیدی ای دل در جهان یک یار نیست هیچکس در زندگی غمخوار نیست دیدی ای دل حرف من بیجا نبود از برای عشق اینجا جا نبود نوبهار …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۵/۰۲/۱۲

غزل شماره ۱۶ سعدی

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا شربتی تلختر از زهر فراقت باید تا کند لذت وصل تو فراموش مرا هر شبم با غم هجران تو …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۳۱

زورِ منِ خسته به طوفان نرسید...

با اجازه غزلی تازه فدایت کردم بر سر سجده نه در شعر دعایت كردم با اجازه از همه دست كشیدم امشب و تو را از وسط جمع سَوایت كردم با اجازه از تو و چشم و لبت می گویم چه كنم دست خودم نیست هوایت كردم با اجازه تو طبیبی …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۰۶

مرگ من روزی...

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روز‌ها روز پوچی همچو روزان دگر سایه‌ای ز امروز‌ها، دیروزها! دیدگانم همچو دالان‌های …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۰۵
۳۷۳ پست ۳۳۱۴ بازدید ۶۴ روز فعالیت