سه سال قبل چنین روزی چنین موقعی من توی قطار دراز کشیده بودم بی حرکت که اتوی لباسم خراب نشه! که فردا تو رو دیدم نگی آی چه مرد شلختهایه... دوستام هی زنگ میزدن حالمو بپرسن و بگن به سلامت بری و بیایی... تو پیام میدادی "به سلامت برسی بهم!" عصر معین همینو داشت میخوند:
" همه رفتند کسی با ما نموندش / کسی خط دل مارا نخوندش
همه رفتند ولی این دل مارا / همون که فکر نمی کردیم سوزوندش "
ولو شده بودم کف اتاق و هم به خاطر ۲۹ ام و ۳۰ ام ناراحت بودم و هم به خاطر تموم شدن جام جهانی و هم به خاطر باخت آرژانتین! یه لحظه توی یوتوب پیکه رو دیدم که به شکیرا نگاه نمیکنه موقع اجراش! و داشتم به این فکر میکردم که چقدر غمانگیزه از کسی جدا بشی و بعد پشیمون بشی که ازش جدا شدی! ته دلم یکم آروم میکنه اگر حتی نیم درصد احتمال بدم تو هم چنین حسی رو بعضی وقتا داری! بعد همونطوری که ولو شده بودم کف اتاق و داشتم از افسردگی میمردم، زدم آهنگ بعدی. حدس بزن چی اومد!
" تو رفتی و دلم غمین شد…
قرین آه آتشین شد! از آن شبی که برنگشتی… "
رفتم تو کانال دونفرهمون زدم ۲۰۲۵ زدم ۲۰۲۴ و زدم ۲۰۲۳ تازه فهمیدم اوو... یعنی واقعا سه سال از اون روز گذشته؟ چیزایی که برام نوشتی رو خوندم، صداتو مرور کردم، عکسایی که ۳۰ ام گرفتیم با هم رو دیدم. اشکام ولی نمیومد... به خانوم دکتر پیام دادم میشه از قرص شب، امشب دو تا بخورم؟ گفت بخور...