ما شش نفر

یک امیر ۱۹ ساله

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.

چالش «رو حرف بابا حرف زدن»

ساعت ۱۱ کلاس داشتم ولی یه کم زودتر بیدار شدم تا اولین صبحانه اول مهر، با خانواده جدید رو از دست ندم. موقع صبحونه،برعکس صبح اول مهر های گذشته، بابا به طرز عجیبی ساکت بود . حتی یه کلمه تذکر و توصیه و یادآوری رعایت نظم و انضباط و ادب …
بدون دسته بندی ۱۴۰۵/۰۴/۰۶

اولین دعوا

دو هفته از اومدن فریبا خانم و بچه ها به خونمون گذشته بود که اولین دعوای بچه ها اتفاق افتاد. البته خدارو شکر می کنم که این مواقع مجبور نمیشم دخالت کنم چون اگر بابا هم نباشه حتماً فریبا خانم هست و خودش رسیدگی می کنه. البته بهتره بگم اکثر …
بدون دسته بندی ۱۴۰۵/۰۴/۰۵

تقسیم اتاق ها

۲۲ تیر، روز میلاد امام رضای مهربون، تو صحن و سرای باصفاش بابا با فریبا خانم، همسر عمو کوروش مرحوم ازدواج کرد و خانوادمون رسماً شش نفره شد. این تصمیم بزرگ و سختی برای همه مون بود ، برای رسیدن بهش سختی هایی هم پشت سر گذاشتیم . مخصوصا بابا …
بدون دسته بندی ۱۴۰۵/۰۴/۰۴

دفتر جدید

میگن خدا برای بنده هاش از پدر مادر هم مهربون تره اما آدما معمولا اینو درک نمی کنن.یعنی تو طول زندگیشون شاید اتفاقی پیش نیاد که به واسطه اش این موضوع رو درک کنن ولی برای ما، چرا. وقتی که خدا عمو کوروش و دو سال پیش ازمون گرفت و …
معرفی ۱۴۰۵/۰۴/۰۳