میگن خدا برای بنده هاش از پدر مادر هم مهربون تره اما آدما معمولا اینو درک نمی کنن.یعنی تو طول زندگیشون شاید اتفاقی پیش نیاد که به واسطه اش این موضوع رو درک کنن ولی برای ما، چرا.
وقتی که خدا عمو کوروش و دو سال پیش ازمون گرفت و حالا به جاش سه نفر رو بهمون اضافه کرد، فهمیدیم که چقدر بزرگ و مهربونه. که چقد حواسش به تک تک بنده هاش هست.که چقدر برای بنده هاش کافیه.
و اینجوری شد که چندماهی هست ما سه نفر شدیم ما شش نفر.
بابام کامران ۴۰ ساله و مهندس عمران ، من، امیر ۱۹ ساله و دانشجوی سال دوم نرم افزار، عرفان داداش کوچولوم ۱۰ ساله و امسال میره پنجم دبستان ، طاها پسر عموم ۸ ساله و هم مدرسه با عرفان،میره سوم ، زهرا دختر عموم ۷ ساله کلاس دوم و فریبا خانم مامانشون لیسانس حسابداری و خانه دار هستن.
و چقدر ماجرا داریم ما شش نفر.