وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


اجتماع کاکتوس‌ها

هیولا خواست بلند شه که باز صدای دادش همه جا رو پر کرد! نگاش کردم. پشتشو گرفته بود و میخارید! گفتم باز چی شد؟ جواب داد کاکتوسای لعنتی انگار با من لج‌ان..! همش تیغ پرت میکنن به من. بهش میگم ناسلامتی تو هیولایی! یکم روی زمختت رو نشون بده! میگه …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۳۱

احساس آبی بودن میکنم!

یه اصطلاحی توی انگلیسی وجود داره به اسم i feel blue، معنی لفظیش میشه من احساس آبی بودن میکنم! ولی خب معنیش اینه که من غمگینم... خیلی غمگینم. به نظرم این بیشتر حس غمگین بودن رو میرسونه تا یکی بخواد بگه i feel sad... و من امروز احساس آبی بودن …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۵

اجتماع خود ها

در روزهایی زندگی میکنیم که هر کسی به فکر خودش است. کشور x برای منافع خودش کشور y را از بعضی چیزها منع میکند. کشور y برای منافع خودش این توافقات را رد میکند. کشور x برای منافع خودش، به شکل مستقیم وارد جنگ نمیشود و کشور z را راهی …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۴

امشبِ سیاه

امشب انگار یه دختر کوچولو ۴ ساله ام، جلوی یه دوربین، توی یه اتاق خالی و تاریک. پشت دوربین کسایی به تماشای من نشستن. کت شلواری، چاق و بی ریخت. نشستن و با لذت مردن مامان من رو تماشا میکنن. پول دادن تا یه نفر مامانم رو جلوی من بکشه …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۱

برای بار n اُم خوابتو دیدم...

دیگه به چند شکل متفاوت یه مقدمه برای نوشتن از تو رو شروع کنم؟ تیتر خودش گواه همه چیزه... اما دیشب وقتی بیداریم باخت، تو باز من رو بردی... نشسته بودیم توی مترو، تو میخندیدی، بهم نگاه میکردی، بهت نگاه کردم و گفتم یه فرصت دیگه بهم بده. باشه؟ چشمات …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۳/۲۰
۴۱۵ پست ۶۹۰۹ بازدید ۷۰ روز فعالیت