میدونم به هم ربطی ندارن، اما فرو پاشیدم... فروپاشیدم از شام غریبان، یاد تو افتادم... یهو خودمو دیدم توی اون شب آخر، دم مترو، تنها نشسته بودم و گریه میکردم. میدونی که اشک من در نمیاد مگر اون شب... وقتی مداح خوند: به زیر بوته خاری، دو دختر بچه جان …
وسط کلاس برنامهنویسی، فایل تمرینات رو باز میکنم. تمریناتی که خودم طرح کردم. یکی از سوالها اینه: ۲۰ نفر دوماد داریم ۲۰ نفر عروس یه برنامه ای بنویسید که با توجه به خصوصیاتشون فهمیده بشه کدوم دو نفر برای ازدواج مناسب هستن. و خصوصیات آدما رو طوری چیدم که خودم …
چیزی که من توی این دنیا از همه چیزی غمگینتر دیدم، این بوده که آدما همیشه دنبال یه جایی بودن که احساسات منفیشون رو تخلیه کنن. پدری که از یه روز شلوغ کاری برمیگرده به خونه، به سر خانومش داد میزنه که غذات چرا نمک نداره! با اینکه ۱۰ سانت …
ثانیه به ثانیه داریم به ۳۰ تیر نزدیک و نزدیکتر میشیم و من فکرشم نمیکردم اینقدر از تابستون متنفر باشم! همیشه متنفر بودم! به خاطر حساسیتهای فصلی، به خاطر گرمای زیاد، اما ۳۰ تیر قرار بود این نفرتها رو بشوره ببره نه که بیشترش کنه! نشستم توی تاریکی. حالم از …
امروز تراپیمو کنسل کردم. به خاطر اینکه وقتی پولام کم میشه باید بیشتر از قبل حواسم باشه که چطوری خرج میشن. جلوی خرجهایی که میتونم رو میگیرم تا دوباره رقم مانده کارتم به منطقه امن برسه. برای همین بعد از کلاس ویولن به جای تراپی، قدم میزدم توی خیابونا، یه …