وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


گور بابای تمام دفترهای سبز دنیا

نشستم اینور اتاق، اونور اتاق یه دفتر سبز داره به من چشمک میزنه. میدونم چی توشه. توش پر از حرفای تراپیستمه. توش پر از تمریناییه که تراپیستم گفته این هفته انجام بده. خب؟ داریم میرسیم به ته هفته که... بازم یه هفته الکی گذروندیم؟! دستام چرا میلرزه؟ نگاه میکنم به …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۳۰

ها کن تنهاییاتو

حالا میفهمم. امروز که ۲۶ سال و چند ماهی عمر کردم. تازه میفهمم تنهایی یعنی چی. تنها توی مشکلات، تنها توی خوشحالیا، تنها توی ناهارای خوشمزه، تنها توی مواقعی که به این فکر می‌کنی اگه تنها نبودی این کار خیلی خوب و درست پیش می‌رفت! تنها توی دیدن سریالی که …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۳۰

اجرا وسط جنگل

صحبتامون که تموم شد، گفت ببینم دیگه این هفته چیکار میکنی :) حالا پاشو برام ساز بزن! تعجب کردم از حرفش! گفتم اینجا؟ واقعا؟ گفت اوهوم! کیف ویولنم رو گذاشتم روی فرش دایره‌ای قرمز وسط اتاق، بازش کردم، ساز و آرشه رو برداشتم. بهش گفتم تا حالا من برای کسی …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۹

میگه فکر دیر شدن رو از کله‌ات بنداز بیرون!

همش میگه بهم. همش میگه هیچوقت دیر نمیشه! منو ببین توی ۳۶ سالگیم روانشناسی رو شروع کردم! یه بچه داشتم، افسردگی بعد زایمان داشتم و الان توی ۴۲ سالگیم دکترای روانشناسی دارم و هیچکس از همکلاسیام که از من کوچیکتر بودن هم به این نقطه هنوز نرسیدن! پس نگو دیر …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۷

علی طبیعت‌گردی دوست نداره!

روز اولی که رفتم پیش این تراپیست جدیده، یه برگه داد گفت چیزایی که دوست داری رو لیست کن! منه گاو هم نوشتم طبیعت گردی. حالا خانم پیله کرده پاشو برو طبیعت گردی! نوشته بودم تنیس! نوشته بودم کافه گردی! بابا من نمیتونم... نه وقتشو دارم، نه حالشو، نه روحیه …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۲۷
۴۱۶ پست ۸۰۸۱ بازدید ۷۳ روز فعالیت