وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


تو هیچوقت نفهمیدی

اولای آذر ماه سال قبل، به بهترین دوستت پیام دادم، گفتم میشه ۵ ام یا ۶ ام آذر بیاد پیش تو؟ که تنها نباشی؟ بهش پول دادم که برات کیک شکلاتی توت فرنگی هم بخره. همون که دوس داشتی... چون نمیخواستم توی سالگرد داداشت، خیلی ناراحت باشی، خیلی تنها باشی. …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۵

شوالیه تبرزین خورده

از بچگیام هر چقدر تعریف کنم، این وبلاگ بیشتر تبدیل به دارک وب میشه! امروز یاد این افتادم که چقدر بچگیام، اذیت میشدم تا بقیه بخندن! مثلا یادمه یه بار تو مهمونی بهم گفتن واستا تا پسرخاله ات (که بچه بود) روت پنجول بکشه! که چی؟ که همه بخندن و …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۴

سرما نمیخورم چون یه جهنم تومه!

امروز، تیشرت پوشیدم! و رفتم کلاس ویولن! دیدم استاد ویولنم دو تا کاپشن رو هم پوشیده! مامان و باباشم اومدن! اونام همینطور! بعد از کلاس و بعد از هم صحبتی با مامان و باباش که یه حس عجیبی بود! رفتم تراپی! توی مسیر همه با تعجب نگام میکنن! مگه چیه؟! …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۴

زبان نیاز

گشاده مرا زبان نیاز تو ای همه لطف مرا بنواز بر آیینه دل نشسته غباری خوش آنکه چو باران به من تو بباری قسم به وفایی که من به تو دارم قسم به صفایی که با همه داری پناه منی تو پناه من آری بیا و به خویشم تو وامگذار …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۴

مسابقات جهانی پرتاب حواس

من میخوام قهرمان شم. قهرمان مسابقات جهانی پرتاب حواس! نخند! یه رشته ورزشی جدیه. اونی برنده میشه که بیخیال‌تر باشه. که الکی مثلا مشغول‌تر باشه. من میخوام قهرمان شم. پس هر ایده‌ای اومد تو سرم تبدیل به کد کردمش. هر سوال برنامه‌نویسی و نا برنامه‌نویسی که ازم پرسیده شده رو …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۲/۰۲
۴۱۶ پست ۸۰۱۸ بازدید ۷۳ روز فعالیت