وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


به وقت سوگواری این هفته

نصف قمقه رو با کمک یه قرص آرامش پین شده قورت میدم. از حالا تا یک ساعت دیگه وقت دارم که برای تو، برای خودمِ کنارِ تو سوگواری کنم. تجویز تراپیستمه. هفته‌ای یک ساعت گریه و زار زدن برای تو! دعای موقع سحری رو پخش میکنم. خیلی غمگینم میکنه. یاد …

در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۲۲

خیلی ساده، خیلی زیبا

احتمالا شنیده باشی که "از وقتی اولین نفر به دوستام پیام ندادم، آدم تنهایی شدم!" منم همینطوری شدم... از وقتی که خواستم به خودم احترام بذارم، تقریبا تمام دوستامو از دست دادم! خانم دکتر داروسازه، که مثلا ادعاش میشد ۵-۶ سال با من دوسته، که کلی توی پایان نامه‌اش برای …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۲۱

دست راستم را بیشتر از قبل دوست میدارم.

خر ذوق ترین آدم دنیا وارد ساختمانی که کلینیک روانشناسی توش هست وارد شدم، چرا؟ چون برقا رفته بود! همه نالان، من خوشحاال! چون عاشق تاریکی‌ام. خانم دکتر هم اینو میدونه، میگفت خب خوبه! برای تو که مشکلی نداریم! گفتم آرهه، اصلا چه بهتر که نیست! چون برق باشه و …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۲۱

آزاد ولی در چارچوب

من از زمانی که کامپیوتر نداشتم، وبلاگ داشتم! یعنی تقریبا ۲۰ سال پیش! درسته! چند تا وبلاگ عوض کردم، چون تو کارم جدی نبودم، اما خب از یه جا به بعد سعی کردم فقط روی یه وبلاگ کار کنم، و همینطور روی مهارت نویسندگی کار کردم. اینا رو دارم میگم …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۱۹

سومین تولدت که نیستی

حق ندارم از تو بگم، از تو بخونم یا از تو غصه بخورم، این چیزا رو باید بذارم برای وقت خودش. تراپیستم گفته... آخه خب تقصیر تو چیه که وسط هفته به دنیا اومدی؟ این شد سومین تولدی که نیستی... نمیتونم بهت پیام بدم... نمیتونم بهت تبریک بگم. چون یا …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۱۷
۴۱۵ پست ۶۹۲۶ بازدید ۷۰ روز فعالیت