خیلی وقته ازت ننوشتم... فکر نکن سرم جایی گرم بوده و فراموشت کردم. من که مثل تو نیستم... همیشه هر لحظه به یادتم منتها یکم درگیر پروژهها بودم که تحویل بدم و بتونم یه درآمدی توی این روزا داشته باشم. شبا پشت سیستم رو صندلی خوابم میبره و صبح کف …
خیلی وقته دیگه پیادهروی کِیف نمیده... یه فضای پر از بغض پر از شک پر از یه حس کثافت که حتی نمیدونم اسمش چیه! رو لب مردم لبخند تشخیص نمیدم. فروشندههای کنار خیابونا یه گوشه ساکت نشستن و مثل قدیم تبلیغ نمیکنن "آی بیا یکی بخر سه چهار تا ببر!" …
این روزها به عنوان یک شغل پارهوقت دارم برای کسی پادکست ادیت میکنم. کارش منتورینگ و کوچینگ خصوصیه. دیروز یه پادکست داد که موضوعش «شکرگزاری» بود. همین باعث شد دوباره به این کلمه فکر کنم؛ کلمهای که راستش رو بخواین خیلی خیلی خیلی باهاش مشکل دارم. از نظر من، مفهوم …
میون این همه کار که ددلاینش نزدیکه، با این حالی که دارم (دندون درد و بدن درد و..) با کلی مشغله فکری که دارم از قطعی اینترنت و صفری درآمد بگیر تا... یهو میای میشینی رو صندلی سفیده (چون صندلی سیاهه مال منه) و دستتو میذاری زیر چونهات و زل …
در حین فرآیند ارتودنسی یه سری دندونام که روی هم بودن و حالا صاف شدن، متوجه این نکته شدم که اون بخش که روی هم بوده پوسیده شده. یه مدت کاریش نداشتم چون خیلی هم دیده نمیشه ولی چند روزیه که به شدت درد میکنه. دو تا هم هستن. یکی …