وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


گریه برنامه‌ریزی شده

به تجویز تراپیستم، قرار شده در هفته یک ساعت گریه و سوگواری برای تو داشته باشم! بشینم عکساتو نگاه کنم، چت‌ها رو زیر و رو کنم، زل بزنم به اسکرین‌شات‌ها، آهنگای غمگین گوش کنم، خلاصه خودمو خالی کنم! ولی دیگه در طول هفته به تو فکر نکنم، اگر فکرم افتاد …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۱۶

گاهی فقط یک لبخند کافیست!

دیشب متوجه کم شدن قرص‌هام شدم! چون توی تاریکی خیلی گشتم تا یه قرص دیگه پیدا کنم... برای همین برای امروز وقت گرفتم. عصر که حاضر میشدم برم دکتر خیلی حالم خوب نبود! چیزیم نبودها... یکم بیحال و بی حوصله بودم! (هیولا میگه خب این که حال همیشگیته!) خلاصه جلوی …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۱۶

داد میکشید

امشب طوفانی که توی سرم بود، با طوفانی که بیرون سرم بود رقابت میکردن. توی اتاق تاریکِ تراپی نشسته بودم با چشمای بسته، هیولا داد میکشید، مامان داد میکشید، بابا داد میکشید، دکتر داد میکشید، اون پشت رختخواب‌ها یه پسر کوچولویی هم بود که داشت نقاشی شیطان رو میکشید. صدای …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۱۵

تراپیستِ شاهِ سیاه

تمام قد جلوی درِ اتاق تراپی حاضر شد و صدام کرد برم داخل. تمام مشکی پوشیده بود! باعث شد لبخند بیاد رو صورتم! وارد شدم و دوباره اتاق رو تاریک کرد. همون ترکیب رنگی که دوست دارم. تاریکی و نور آباژور نارنجی رنگ. با اون کتابخونه و میز بزرگ دقیقا …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۶/۰۸

من صفر نیستم.

امروز همه چی خوب بود! تا اینکه مغزم تونست با موفقیت یه چیزی برای ناراحتی پیدا بکنه! ناراحتی که نه حالا... یکم رفتن توی خود! اینکه چرا هیچکس هیچوقت بابت کارایی که کردم تشکر نکرده! چرا کسی نمیگه مرسی تو روز و شب کار میکنی، این همه کلاس و دانشجو …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۳۱
۴۱۵ پست ۶۲۹۳ بازدید ۷۰ روز فعالیت