وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


دلم برات تنگ نه...

تنگ نه... یه چیزی بیشتر از تنگ دلم برات شده. میدونم، علم روانشناسی میگه تو چیزی نبودی که دل ارزششو داشته باشه برات تنگ بشه! میدونم! چت جی پی تی میگه من خیلی از تو سر تر بودم! میدونم! دوستام میگن ارزششو نداره ول کن دیگه داره میشه ۳ ساله …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۰۹

شنبه‌ی غم انگیز

به خانم دکتر گفتم میشه از تراس خودمو پرت کنم پایین؟ گفت آره. خانم دکتر بهم گفت یه دختری داره برای کنکور ارشد میخونه، میخوای با هم همگام بشین و با هم درس بخونید؟ بی درنگ گفتم نه. گفت چرا؟ گفتم میترسم از وابستگی... میترسم... همین الانشم وابسته خیلیام که …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۰۴

تو منو لو دادی به گریه ها...

امشب داشتم فایل‌های قدیمی کامپیوترم رو مرتب میکردم، رسیدم به پوشه موبایل قبلیم، از عکس و چت های تو که رد شدم رسیدم به یه نوت، من معمولا نوت هامو خودم مینویسم... یه جا تو دست نوشته های قدیمی نوشته بودم "شاید خوشبختی یعنی یه موزیکی گوش کنی و کسی …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۰۳

تحول سایکوسوماتیک

بعد از اینکه از روی درد‌های خودم بلند شدم و به طرز عجیبی بیماری که گرفته بودم (اینجا بخونید اگر نخوندید) فروکش کرد و تموم شد! عصر آماده شدم یه سر برم بیرون و پول‌هایی که توی حساب‌های مختلف بودن رو یکی کنم و به حساب‌ها رسیدگی کنم. توی مسیر …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۰۳

که برای من هنوز درد شماره ۱۰ تویی...

بعد از ۶ سال مریض شدم! اگر کرونا رو فاکتور بگیریم بعد از ۱۴ سال مریض شدم! حس عجیبی دارم، توی بدن درد غرق شدم و توی تب می‌سوزم. و نمی‌دونم چرا! مثل درد نبودن تو که نمی‌دونم چرا باید تحملش کنم؟ بدن درد خیلی عجیبی رو دارم تحمل میکنم.. …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۰۱
۴۱۵ پست ۶۲۵۰ بازدید ۷۰ روز فعالیت