وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


چرا از بچگی من عکسی نیست؟

همه بچه‌ها حداقل یه بار تو زندگیشون این حس رو داشتن که شاید سر راهی ان! اما این برای من یه خورده فرق داره! چرا بابا با من نامهربون بود؟ چرا از بچگی من عکسی نیست؟ چرا اصلا همه با من نامهربون بودن؟ چرا هیشکی حرفامو گوش نمیداد؟ چرا از …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۱

پنجشنبه‌ها رو قبل تو دوست داشتم.

چیه؟ لابد میخوای بگی مسئول اینم نیستی؟ که من پنجشنبه‌ها چقدر بهم خوش میگذشت تا اینکه تو اومدی! که اون پنجشنبه لعنتی اومد! امروز فکرات دست از سرم بر نمیداشت! اینکه مثلا اون صبحی که مامانم اومد اتاقم یهو دید من با نیش باز، صبح زود بیدار شدم! چون تو …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۰

زشته!

بعد میلیونها سال یادش افتاده منو و پیام داده "رفیق چطوره؟" حالا بچه دبستانی که نیستم! جوابشو دادم. میبینم آهاااا خانم باز دوس پسرش بهش بی محلی کرده باهاش بد حرف زده اومده پیش من که بگه این دفعه دیگه میخام کات کنم! خب چیکار کنم؟! سه بار قبلی هم …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۰۹

انجمن بیماران مچ زخمی

تراپیستم گفته یه کش بندازم تو دستم هر وقت به این فکر کردم که شاید من کم بودم، شاید من بد بودم، شاید من مقصرم، کش رو بگیرم بکشم تا بخوره و دستم درد بگیره و مغزم شرطی بشه که دیگه فکرای الکی نکنم! امروز کش رو خیلی کشیدم! مچ …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۰۸

توم

شب شد. همه جا تاریک شد. من تونستم نقابمو دربیارم بندازم یه گوشه، خودمم بشینم یه گوشه دیگه. انگار یه نفر توم داره گریه میکنه. یه نفر یه صندلی برداشته تق تق میکوبه زمین. یکی تیغ برداشته رو دستاش نقاشی میکشه. یکی پشت میز نشسته داره حساب کتاب میکنه. انگار …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۰۷
۴۱۶ پست ۸۶۴۵ بازدید ۷۴ روز فعالیت