وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


خدا یه چیزی میدونست منو استاد دانشگاه نکرد!

موقعی که دارم سوال طرح میکنم برای دانشجوهام توی کلاس پایتون، همیشه سعی میکنم به سخت ترین شکل ممکن سوال ها رو طرح کنم! دوست دارم اونایی که واقعا دوست دارن یاد بگیرن برن خودشون رو به چالش بکشن! سوال ساده نمیدم که کسی توهم یاد داشتن بکنه! سوال سخت …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۵

در خیالات خودم

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟ باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست شعر میخوانم برایت …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۳

گلیچ

از صبح گیجم! امروز به شکل عجیبی گیج گذشت! صبح یک ساعتی میشد که نوشیدنی مو بدون اینکه باز کنم داشتم میخوردم! رفتم ویدیوهایی که دیشب ضبط کردم رو ادیت کنم دیدم اوووووو چیا داشتم میگفتم! یکی از مغرب میگم یکی از مشرق! امشب باید ویدیو جدید ضبط کنم عذرخواهی …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۳

ادای دوش حموم رو درآوردن بلدی؟

مردم میگن درد کشیدن آدم رو شریف و پاک میکنه! دروغه دروغه دروغه، درد کشیدن فقط آدم رو بی رحم میکنه. درد کشیدن باعث میشه آدمی فقط یه جلد باشه روی سالها تاریکی! درد کشیدن باعث میشه آدمی قابلیت دوست داشتن رو از یاد ببره. برای من سخت ترین کار …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۲

چرا از بچگی من عکسی نیست؟

همه بچه‌ها حداقل یه بار تو زندگیشون این حس رو داشتن که شاید سر راهی ان! اما این برای من یه خورده فرق داره! چرا بابا با من نامهربون بود؟ چرا از بچگی من عکسی نیست؟ چرا اصلا همه با من نامهربون بودن؟ چرا هیشکی حرفامو گوش نمیداد؟ چرا از …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۳/۱۱/۱۱
۴۱۶ پست ۸۶۲۷ بازدید ۷۴ روز فعالیت