برمیگردم به اتاق تاریکم، چراغ چشمک زن کابل LAN مودم تنها چیزیه که روشنه، باید لپ تاپ رو روشن کنم دوره ضبط کنم، فردا جلسه دارم باید گزارش آماده کنم، آخ! باز گرفت! قلبم روزایی که خیلی بهت فکر میکنم یا شایدم فکرت منو، خیلی درد میگیره. تیر میکشه. انگار …
همیشه بهم میگفتن تو اگر توی برنامه نویسی به جایی نرسیدی حتما برو توی دانشگاه اقتصاد بخون! حالا مثل همیشه به حرف هیشکی گوش نکردم رفتم میکروبشناسی خوندم! ولی خب اینو میگفتن چون میگفتن هوش اقتصادی خوبی دارم! این موند روم... چه درست چه غلط. و امروز صبح یه بازی …
به چه می اندیشی؟! به خزانی که گذشت؟ به بهاری که نبود؟ به امیدی که کنون رفته به باد؟ یا به عهدی که دگررفت ز یاد؟ به چه می اندیشی؟! به دوچشمی که توراهیچ ندید؟ به دودستی که توراهیچ نخواست؟ به رفیقی که غبارغمت ازچهره نرفت؟ یابه قلبی که برایت …
کلاس ویولن امشب چون خیلی تمرین نداشتم یه جوری بود، باید تمرینم رو زیادتر کنم اینطوری نمیشه. چون وقتی یه مدتی خیلی خوب باشی، انتظارا ازت بالا میره... وقتی استادم و باباش و من توی اموزشگاه قرار گرفتیم. یه حس عجیبی داشتم! نمینویسم در موردش. تراپی خوب بود، ولی میدونی؟ …
گرگ هاری شده ام هرزه پوی و دله دو شب درین دشت زمستان زده ی بی همه چیز می دوم ، برده ز هر باد گرو چشمهایم چو دو کانون شرار صف تاریکی شب را شکند همه بی رحمی و فرمان فرار گرگ هاری شده ام ، خون مرا ظلمت …