به نقطهای رسیدم که هر اتفاقی دور و برم بیوفته اشکالی ندارد. it's ok و ادامه میدم. شاید فکر کنی دارم یه متن انگیزشی رو باز میکنم اما... اما اشتباه نکن. توی نقطهای که رسیدم سنم گذشته از اینکه تلاش کنم ارتباط ها رو نگه دارم یا ارتباط جدیدی شروع …
فکر نمیکردم یه روزی یه لحظه ای برسه که تو زندگیم فقط ۵ دقیقه خواب راحت بدون فکر و خیال، بخوام. تو چشمامو میبندم تو میای، هیولا میاد، سگ سیاه افسردگی میاد، روح سفید آرزوها میاد، تا چشما رو باز میکنم برنامه کنکور رو میبینم، رو گوشیم شمارش معکوس روزهای …
میخوام یه خاطرهای تعریف کنم. امشب خیلی اتفاقی و یهویی یادش افتادم. زمانی که همه دوستام کنکور سراسری شرکت کردن و قبول شدن دانشگاه، منم قبول شده بودم، از خیلیا هم رتبهام بهتر بود، ولی میخواستم بمونم پشت کنکور و تغییر رشته بدم. اونجا اکثر دوستام بهم پز میدادن! خودشون …
خسته شدم از اینکه هر وقت برنامه ریختم، دو روز نشد که هیولای آشفتگی و هیولای گمراهی توی اتاقم خونه کردن. اتاقم به طرز عجیبی شکل مغزم شده، روی لپ تاپ چند تا کتاب و روشون دفترچه برنامه ریزیم، روی میز یه نوشیدنی سردی که گرم شده، یه بسته چیپس …