وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


طوری که من معلم شدم

میخوام خاطره معلم شدنم رو تعریف کنم. من توی دو چیز خیلی بد بودم. یکی توضیح دادن و یاد دادن و یکی فن بیان و تپق نزدن! و یکی دیگه هم کلا خود برنامه‌نویسی! خیلی آنچنان برنامه‌نویس خوبی نبودم. یکم از زمان کرونا گذشته بود که متاسفانه خانواده ما هم …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۲۲

حرف‌هایی که آدما رو ساکت میکنه

بعضی حرف‌ها به آدم زده میشه که اگه به دقت بشینی بهشون فکر بکنی میبینی بعد از اونا ساکت شدی. حالا ساکت بودن فقط به این معنی نیست که دیگه حرف نزده باشی! گاهی وقتا انجام ندادن یه کار، تکرار نکردن یه رفتار، اینکه کسی از چشمت برای همیشه بیوفته، …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۲۱

هزار خاطره‌ی مرده را شمردم و سخت است

هوا بد است... به یک بادبان ببند خودت را که رودخانه‌ی وحشی به انتظار نشسته به عشق گوش نده... زخم می‌کند بدنت را پرنده‌ای‌ست که بر سیمِ خاردار نشسته به جز سقوط... به جز حسرتِ شکست نخوردن هنوز خاطره‌ی دیگری به یاد ندارم به من نشان بده ای مرگ، شکلِ …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۲۰

شنبه نباید گریه کنی؛ لطفا شنبه گریه نکن

از صبح... نه نه.. از دیشبه انگار یه بچه کوچولو درون من داره گریه میکنه. یه جا مامانش گم شده، یه جا گرسنشه، یه جا توی جنگ توی یه کمد خرابه قایم شده، یه جا بردنش ازش آدرنالین بکشن، صدای جیغ هاش و صدای گریه هاش حتی یه لحظه هم …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۲۰

جمعه‌های رها شده

الان که دارم این متن رو مینویسم، بیشتر از هر تایم دیگه‌ای ازت متنفرم... و خب متاسفانه بیشتر از هر تایم دیگه‌ای هم دلم برات تنگ شده. من دلم نمیخواست تو هم یکی از اونا باشی که ازشون متنفرم. توی این لیستی که روز به روز داره بهشون اسم اضافه …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۴/۰۲/۱۹
۴۱۵ پست ۷۳۷۵ بازدید ۷۲ روز فعالیت