وسط کلاس برنامهنویسی، فایل تمرینات رو باز میکنم. تمریناتی که خودم طرح کردم. یکی از سوالها اینه: ۲۰ نفر دوماد داریم ۲۰ نفر عروس یه برنامه ای بنویسید که با توجه به خصوصیاتشون فهمیده بشه کدوم دو نفر برای ازدواج مناسب هستن. و خصوصیات آدما رو طوری چیدم که خودم …
چیزی که من توی این دنیا از همه چیزی غمگینتر دیدم، این بوده که آدما همیشه دنبال یه جایی بودن که احساسات منفیشون رو تخلیه کنن. پدری که از یه روز شلوغ کاری برمیگرده به خونه، به سر خانومش داد میزنه که غذات چرا نمک نداره! با اینکه ۱۰ سانت …
ثانیه به ثانیه داریم به ۳۰ تیر نزدیک و نزدیکتر میشیم و من فکرشم نمیکردم اینقدر از تابستون متنفر باشم! همیشه متنفر بودم! به خاطر حساسیتهای فصلی، به خاطر گرمای زیاد، اما ۳۰ تیر قرار بود این نفرتها رو بشوره ببره نه که بیشترش کنه! نشستم توی تاریکی. حالم از …
امروز تراپیمو کنسل کردم. به خاطر اینکه وقتی پولام کم میشه باید بیشتر از قبل حواسم باشه که چطوری خرج میشن. جلوی خرجهایی که میتونم رو میگیرم تا دوباره رقم مانده کارتم به منطقه امن برسه. برای همین بعد از کلاس ویولن به جای تراپی، قدم میزدم توی خیابونا، یه …
اولین باری که رفتم تراپی رو خیلی خوب یادمه... ۱ مرداد ماه همون سالی که رفتی، صبح سه شنبه ساعت ۱۰، یهو خودمو دیدم که کوله مو بغل کردم و نشستم روی مبل های سفید و سبز مطب تراپی، دور تا دورم گلدون چیده شده بود، رنگ بندی دیوارا هم …