وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


من صفر نیستم.

امروز همه چی خوب بود! تا اینکه مغزم تونست با موفقیت یه چیزی برای ناراحتی پیدا بکنه! ناراحتی که نه حالا... یکم رفتن توی خود! اینکه چرا هیچکس هیچوقت بابت کارایی که کردم تشکر نکرده! چرا کسی نمیگه مرسی تو روز و شب کار میکنی، این همه کلاس و دانشجو …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۳۱

رستگاری

اپیزود اول: به کفش پاشنه دار سپید گارسونش به عطر قهوه همراه بوی ادکلنش نگاه کرد به گوشه کنار کافه ی پیر شیکاگوی دهه ی بیست بود و آل کاپونش کلافه بود،به فنجان خالی اش زل زد و بی علاقه چنگال زد به ژامبونش چهار انبارش توی هارلم لو رفت …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۲۹

بستنی

"از اینجا یه راست میری یامی لند و یه بستنی با تمام تزئیناتش میخری و میخوری بعد میری خونه" من، توی خیابون رو به روی یامی لند واستادم و دارم بهش نگاه میکنم در حالی که این حرف خانم دکتر هی تو سرم میپیچه. یهو صدام میزنه میگه چرا نمیری؟ …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۲۹

تفریح

میخوام یه خاطره در این مورد که چرا من تفریح دوست ندارم تعریف کنم! من سه تا دایی دارم، که کوچیکترینش همیشه دلش میخواست که بهم خوش بگذره. یکم مهربون‌تر بود! یا به اصطلاح خودم یکم زنده تر بود! حالا چرا از بود استفاده میکنم؟ هنوزم هستن، ولی اون صفات …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۲۹

حرفه‌ای

اون روزایی که برای اولین بار با یه تراپیست حرف میزدم، بهش در مورد خودکشی گفتم! گفتم چرا بمونم آخه؟ چرا توی این دنیا بمونم؟ بذار برم و راحت شم! چرا بمونم و درد بکشم؟ برداشت گفت "چون دنیا محل درد کشیدنه!" خب توی اون لحظه من بیشتر افسرده شدم! …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۵/۲۶
۴۱۵ پست ۶۹۸۰ بازدید ۷۱ روز فعالیت