وقتی دیدم نمیتونم با نبودنت کنار بیام. وقتی دیدم دوز قرصها دیگه عادی شده. وقتی افکار مزاحم از تصور تو با بقیه من رو خاک کرد. شروع کردم به ساختن سناریوهای مختلف از کشته شدن تو! چون دیدم تحمل غم مردن تو، خیلی راحتتر از مردن خودمه وقتی تو دور …
یه درد پیوسته توی دست چپم دارم و یه فکر پیوسته به کلی چیزهای منفی! خانم دکتر میگه پیوسته بودن توی یه کاری همیشه جواب میده! پس چرا پیوسته دوست داشتن تو جواب نداد؟ بگذریم! برای پیوسته ادامه دادنِ کاری که میلیونها سال بعد قراره بهم نتیجه بده، زیادی خستهام... …
هرگز به جادو اعتقاد نداشتم، تا وقتی که ناپدید شدنش رو تماشا کردم... "I never believed in magic Until I watched it dissappear"- Gnarls Barkley
یکی از معدود روزهایی از سال هست که حالم خوبه. با اینکه هیچی خوب نیست! اما بالاخره یاد گرفتم با منطق و فلسفه و روانشناسی، خودم رو آروم کنم و لحظهها رو کنترل کنم و بهترینِ لحظهها باشم. خیلی هنوز توش خوب نیستم. ممکنه یه جاهایی بلغزم و از مسیر …
ساعت داره یک میشه و هزار بار این آلارم کوفتی یادآور قرص صدا زده. بالاخره پامیشم دو تا قرص آرامش پین شده برمیدارم و چراغ مطالعه رو روشن میکنم و از توی کشو قیچی رو برمیدارم و یکی رو نصف میکنم. هیولا میخنده میگم "زهر مار، تو بهتر بلدی اینو …