چیزی یادم نیست هنوز...
برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.
همون قدر که عاشق سلامها و آغازها هستم از خداحافظیها و پایانها متنفرم... حالا (میم) انگشتای ظریف و بلندش رو تو هم گره می کنه و با صدای ظریف و مرموزی میگه: «هر پایانی، شروع تازه است...» حتی این حرفشم چیزی از نفرتم نسبت به پایانها کم نمیکنه...