من چیزهای زیادی دوست دارم. خیلی چیزها. انقدر که شمارششان گاهی از دستم می رود. بله انقدر در طی این فصلها و ایستگاه ها روی هم روی هم تلنبارشان کردم که عصاره صمغ شیرینشان از ترکها قلبم به بیرون درز پیدا کند. اما کم پیش می اید همانقدر هم کپی …
توی این چند هفته بیشترین حس افتخاری داشتم برای بستنی های وانیلی بود که ساختم. گفتم من و بستنی ها نقاط اشتراک زیادی داریم ، خیلی خوب باهم کنار آمدیم. برعکس کیک های اسفنجی....که مهم نیست چقدر عاشقشان بمانم تلخ و سوخته می پزند. شاید چون بین من و بستنی …
خیلی خیلی عالی . عالی . بی نقص . خیلی خوب! در جهان کودکی ام بدون تیکت ها نمی شد وجود داشت چه برسد به دوست داشتنی بودن یا دوست داشته شدن. باید حتما یکی از این برچسبها رو می داشتی . فرقی نمی کرد کجا چرا یا چطور . …
دوباره دیدمش. اما اینبار کمی ... زیادی بی رنگ و مصنوعی. خوب فقط یک طرح بود. یک طرح . ولی خیلی شبیه بود ، خیلی شبیه همان رویای سه سال پیش بود . انگار طراح هم همانجا بوده و رویایم را همراهم تماشا کرده ، انگار تمام این مدت منتظر …
دوست دارم سم باشم . چرا اسمم را سم نگذاشتند. سم اسم خیلی قشنگی است. همه انهایی که اسمشان سم است خیلی خوشبخت اند . چون من فقط به خاطر همین چند حرفی که تنها متعلق به آنهاست خیلی دوستشان دارم. سم ، سم ، سم ،سم. خیلی خوش اوا …