خیلی خیلی عالی . عالی . بی نقص . خیلی خوب! در جهان کودکی ام بدون تیکت ها نمی شد وجود داشت چه برسد به دوست داشتنی بودن یا دوست داشته شدن. باید حتما یکی از این برچسبها رو می داشتی . فرقی نمی کرد کجا چرا یا چطور . …
دوباره دیدمش. اما اینبار کمی ... زیادی بی رنگ و مصنوعی. خوب فقط یک طرح بود. یک طرح . ولی خیلی شبیه بود ، خیلی شبیه همان رویای سه سال پیش بود . انگار طراح هم همانجا بوده و رویایم را همراهم تماشا کرده ، انگار تمام این مدت منتظر …
این خاطره در گوشهی ذهنم باید بایگانی میشد ، اما.... میترسم جایی از دستش بدهم، مثل آن «اِله»یِ اساطیری که پس از پانصد سال دلیلِ عشقش را در غبارِ زمان گم کرد، من هم معنایش را از دست بدهم ، فراموشش کنم. برای همین، برای حفظِ این تجربهیِ لغزان، تنها …
عهد هایی که در جهنم های مغموم بسته می شن ناگسستنی اند. کمی زیادی شیرینی اند ، چسبنده اند ، فراموش نشدنی و آتشی...؟ چرا؟ همم؟
برای چیزی سوگواری میکنم که حتی نمی توانم به خاطر بیارمش. از ان بدتر اینکه برای چیزی دلتنگم که دقیقا نمی فهمم چیست. چه چیزی کم است؟ این حس خلا برای چیست؟ مقصر منم؟ اگر به گذشته می رفتم ، ایا تغییری می ساختم؟ چطور می شود در عین شکاک …