کافی است به یک کودک نه چندان خردسال، یک جفت چاپستیک بدهید و ببینید که چطور شما را شگفتزده کرده و خواهد خنداند! دیشب، من و آقای ۲ تا پاسی از شب بیدار بودیم. به آقای ۲ گفتم که گرسنه هستم! معمولاً اینجور مواقع ابتکاری به خرج میدهد و برایم …
بابا یک بار بهم گفت:« علم اقتصاد میگه اگه ناگهان خواستی چیزی رو بخری، بهتره چهار روز صبر کنی. اگه همچنان میخوای که اون رو بخری میتونی بدون نگرانی از پشیمونی اون رو بخری.» اولها باهاش موافق نبودم! برای یک انسان اساساً کم صبر تحمل چهار روز جهنمی هست برای …
امروز مشغول پاک سازی و مرتب کردن فایلهای کامپیوترم بودم. میخواستم هرچیز اضافی رو پاک کنم. ناگهان، چشمم به اون پاورپوینتی که ۲ سال پیش درست کرده بودم افتاد. پاورپوینتی که خودم با کلی زحمت و صدالبته وسواس ساختمش و قرار بود ارائهاش بدم. خیلی با خودم تمرین کردم که …
امروز داشتم با آقای ۲ دارت بازی میکردم. نمیدونم چطوری، ولی برای من دائماً به قسمت مرکزی اصابت میکرد. آقای ۲ دائم بهم میگفت:« خوش به حالت، تو چقدر شانس داری!» سر آخر اعصابش خرد شد و دیگه نذاشت باهاش دارت بازی کنم. بهم گفت که برم! از دست این …
«مسئلهی معروف صفحه شطرنج» میگویند به هنگامی که خالق بازی شطرنج آنرا به پادشاه عرضه داشت، پادشاه به آن فرد گفت که به عنوان پاداش از او چیزی بخواهد. خالق شطرنج چنین بیان داشت:« برای خانه اول، یک دانه گندم به من بدهید. برای خانه دوم، دو دانه گندم بدهید. …