سیزیف، تو خسته نمی شدی؟ من فکرکنم خسته شدم! از بالاکشیدن این سنگ و دوباره غلتیدنش به پایین کفری ام! گاهی سعی میکنم خودم رو جای تو بذارم. ولی نمیتونم. هی میپرسم که چطوری؟ شاید سنگ من از مال تو سنگین تره. نمیدونم! حالا کلی موهای سفید دارم که یادگاری …
به گمانم یکی از جالب ترین صحنههایی که در فیلم فرانکشتاین قرار داشت لحظهای بود که از او پرسیدند:«حالا می خوای باهاش چیکار کنی؟» و ویکتور فرانکشتاین با سردرگمی و خشم پاسخ داد:« به اینجاش فکر نکرده بودم!» جالب است. تمام ذوق و شوق ویکتور او را بر آن میداشت …
+تو عقل نداری. -از کجا فهمیدی؟ پ.ن: این بخش از مکالمه جدی جدی رخ داده. فکر میکردم فقط توی دنیای باب اسفنجی شنیدن چنین مکالمهای ممکن باشه!
کمی دهشتناک است که چطور با جهان بیرون به مبادله شخصیت میپردازیم. شخصیتهایی که به مثابه خمیر مجسمهسازی عمل میکنند و مجال خشک و سفت شدن را نخواهند داشت. گاهی به خود نظر میکنم و دیگران را میبینم. افرادی که با آنها تعامل داشته ام و به نوعی، خودآگاه یا …
اصل لانه کبوتری یکی از ساده ترین اصول در ریاضیات هست که به راحتی میشه اون رو درک کرد. «اگر تعدادی لانه داشته باشیم و تعداد کبوتر ها بیشتر از تعداد لانهها باشه و همهی کبوترها به لانهها برن، حداقل یک لانه وجود داره که در اون بیش از یک …