سازم به طرز عجیبی ترکید! و هر کار میکردم درست نمیشد. مجبور شدم ببرمش یکی از استادایی که هم ویولن کار میکنه هم تعمیر میکنه نگاهش کنه. آدم خوبیه! هیچی پول نگرفت! با اینکه میتونست هر رقمی میخواد بگه و منم موظف بودم که پرداخت کنم! اون آدمایی که واقعا …
یکی از اجراهای هیلاری هان رو گذاشتم پلی میشه. هدفون توی سرمه. پشت به پنجره اتاقم و هوای نیمه ابری. با هر آرشهای که هیلاری میکشه انگار یه تیغ روی قلب من کشیده میشه و اشک ازش میاد بیرون و از چشمام میزنه بیرون. خوبه که خونه کسی نیست... دفترم …
خانوم دکتر چراغ رو خاموش کرد، یه نور زرد فقط باقی موند توی تاریکی. و گفت از این نور خوشت میاد نه؟ اونجا خیلی شبیه اتاق شاه سیاهه... از فرش و میز و پنجره ها گرفته تا قفسه کتاب، تا نور زردی که وسط تاریکیا میتابه روی صورت خانم دکتر. …
این روزا تقریبا تمام حاشیه رفتن ها و تمام حواس پرتی ها رو به حدقال رسوندم اما بازم به کارهای روزانه ام نمیرسم. و وسط تمام اینا یه پروژه هم قبول کردم! اصلا چرا؟ برای چی؟ چرا باید یه اضطراب و مشغله فکری دیگه به این روزا اضافه کنم؟ شاید …
خب..صاف واستا. اونوری نه، این سمت. درست رو به روی در حقیقت ها. خب... آماده ای؟ میخوام در رو باز کنم. چشماتو بپا چون ممکنه اذیت بشن. تو خیلی وقته تو تاریکی بودی و برای خودت نورهای قشنگ قشنگ خیال میکردی ولی نور حقیقت ها ممکنه چیزی نباشه که تو …