وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


تو، تو، تو ها

امشب تو پیاده‌رو یهو متوجه یه چیزی شدم، یه خانومی با پالتوی قرمز جلوتر از من راه میرفت. فرفری بود مشخص بود. یه تار موش افتاده بود بیرون. یه آن دلم هررری ریخت! با خودم گفتم نکنه تویی! گوشیمو درآوردم مپ گوگل رو آوردم چند بار زدم رو به روز …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۱۶

شروع تجربه‌های جدید و پایان دادن به...

به حرف تراپیستم گوش میکنم و در حال تجربه‌های جدید هر چند کوچیک‌ام. مثلا به جای موسیقی گوش دادن، آرشیو گل‌ها رو پیدا کردم: https://www.golha.co.uk/ و اینو گوش میکنم. بعضی وقتا میگم اگر دست به چنین تجربه‌ای نمیزدم، بعضی حس‌ها، بعضی صداها رو هیچوقت نمیشنیدم یعنی؟! چه خوب شد که …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۱۴

کلاب ۲۷

این هفته چهارشنبه نداشت! اینو که مینویسم هیولا اخماشو در هم میکنه میگه "باز شروع کردی؟!" بیخیال هیولا! هر دو مون میدونیم تولد من مبارک نیست! خودت که اونجا بودی دیدی وقتی بیدار شدم پدرم مرده بود! خودت که دیدی توی چه وضعی دیدمش... کنارِ اون خوابیده بودم من... هیولا …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۱۴

کدون پایان

بعد از حدودا دو سال قرص خوردن و دو و نیم سال نشستن توی اتاق‌های درمان، اینو پذیرفتم که تو منو نمیخواستی. این نخواستن ناشی از ناکافی بودن من نبوده. من هر چیزی بودم تو باز هم منو نمیخواستی. اگه یه پنت‌هاوس توی تهران داشتم یا اگه خارج از کشور …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۰۹

من آدمِ بدی بودم...

چند شبه دارم یه آدمی رو خواب میبینم که اینجا در موردش نوشتم! وقتی بیدار میشم حس بدی دارم. حس بدی دارم از اینکه بیدار شدم! من توی خواب حالم خیلی بهتره پس اصلا چرا باید بیدار بشم؟! وقتی بیدار میشم میبینم لپ‌تاپ و گوشی و همه چی روشن و …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۰۸
۴۱۵ پست ۶۱۱۳ بازدید ۶۹ روز فعالیت