این روزا تقریبا تمام حاشیه رفتن ها و تمام حواس پرتی ها رو به حدقال رسوندم اما بازم به کارهای روزانه ام نمیرسم. و وسط تمام اینا یه پروژه هم قبول کردم! اصلا چرا؟ برای چی؟ چرا باید یه اضطراب و مشغله فکری دیگه به این روزا اضافه کنم؟ شاید …
خب..صاف واستا. اونوری نه، این سمت. درست رو به روی در حقیقت ها. خب... آماده ای؟ میخوام در رو باز کنم. چشماتو بپا چون ممکنه اذیت بشن. تو خیلی وقته تو تاریکی بودی و برای خودت نورهای قشنگ قشنگ خیال میکردی ولی نور حقیقت ها ممکنه چیزی نباشه که تو …
سلولهای آلوده به ویروس زمانی که در حالی که ویروس به اندازه زیادی تکثیر کرده و میخواد سلول رو بترکونه و اون رو بکشه، وقتی که سلول دیگه هیچ امیدی به زندگی نداره، دقیقا توی آخرین لحظه های مرگش، یه مولکولی آزاد میکنه به اسم اینترفرون. حس میکنم مثل این …
من همیشه گفتم درد مال کسیه که میخواد تغییر کنه. پس تا وقتی که درد حس میکنم یعنی هنوز زندم چون هنوز میخوام تغییر کنم. اگر از وضعیت فعلیم راضی بودم که دیگه مشکلی نبود! نه تراپی میرفتم، نه به تو فکر میکردم، نه درس میخوندم، نه کار میکردم. اگر …
تراپی امشب هم مثل همیشه فوق العاده بود. چیزی رو یاد گرفتم که ارزشش بیشتر از هزاران جلسه تراپیه. یاد گرفتم ببخشم. تا الان نمیدونستم بخشیدن چیه؟ چطوریه؟ من یاد گرفتم و این یاد گرفتن باعث شد و میشه بارهایی که الکی تا اینجا به دوش کشیدم از روی شونه …