وبلاگ آقای ربات

روزمرگی‌های یک ربات قدیمی

دنبال کردن

برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.


پروفایلِ آدمِ سمی!

​ من تا حالا سیستم‌های زیادی برای خودم پیاده‌سازی کردم که حالم رو بهتر کرده! توی پروژه‌ها توی تراپی مجانی میتونید ببینید ولی این یکی از همشون بهتر بوده! من اومدم و آدم‌هایی رو شناسایی کردم که بهم انرژی منفی میدن! بلاتکلیفن! آدمایی که به هر دلیلی نباید باهاشون حرف …

پروژه‌ها در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۵

پیشکش

عشق دنیای مرا سوزاند، اما پیشکش داد از این دارم که دینم سوخت، دنیا پیشکش ای که می‌گویی طبیب قلب‌های عاشقی! کاش دردم را نیفزایی، مداوا پیشکش دشمنانت در پی صلحند اما چشم تو دوستان را هم فدا کرده‌ست، آنها پیشکش بس‌که زیبایی اگر یوسف تو را می‌دید نیز چنگ …

شعرانه در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۴

تو میریختی اشک!

مترو هنوز نرسیده بود که اشک‌های تو رسید. نگاهم به نگاهت دوخته شد و جوانه زدن اشک از گوشه چشم‌های خوشگلت رو دیدم. هیولا گفت "پسر داره برات گریه میکنه! پس حتما دوسِت داره!" کله فرفریتو هل دادم سمت لبام و اشکاتو بوسیدم. شور بود! اشک واقعی بود! گفتم "دیوونه! …

خاطرات در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۴

هیولا نوشت

میگفت من بیشتر از درد چاقویی که اون کرد تو شکمم، از این ناراحت بودم چرا چاقوش یه مارک اصل نیست! میگفت من بیشتر از اینکه خودم نتونستم زندگی کنم، از این ناراحت بودم که اون تونست زندگی بکنه! می‌گفت میدونی؟ یه جا یه چیز درست نبود! من دلم میخواست …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۳

اونجا که خنده‌ها پودر میشن.

تقریبا ۱۰-۱۲ سال پیش که تمرین نویسندگی میکردم، سعی داشتم جملات رو برعکس کنم، خیلی فکر میکردم اینجور جملاتی پیدا کنم. یکیشون که خیلی به چشم اومد و موندنی شد برام همین بود. "اونجا که پودر ها خنده میشدن!" بماند اینکه پودر چیه و چرا باعث خنده میشه! همه میدونن! …

روزمرگی در تاریخ ۱۴۰۴/۰۷/۱۰
۴۱۵ پست ۶۶۵۲ بازدید ۷۰ روز فعالیت