کمی دهشتناک است که چطور با جهان بیرون به مبادله شخصیت میپردازیم. شخصیتهایی که به مثابه خمیر مجسمهسازی عمل میکنند و مجال خشک و سفت شدن را نخواهند داشت. گاهی به خود نظر میکنم و دیگران را میبینم. افرادی که با آنها تعامل داشته ام و به نوعی، خودآگاه یا …
امروز بالاخره توانستم ساعت مچی قدیمی بابا را باز کنم. مدت زیادی بود که سعی بر آن داشتم تا به نوعی به درون آن نفوذ کنم، اما به دلیل نداشتن ابزار مناسب کار انجام نمیگرفت. سر انجام، امروز توانستم با به کار بردن یک عدد کاردک و چاقو موفق به …
کافی است به یک کودک نه چندان خردسال، یک جفت چاپستیک بدهید و ببینید که چطور شما را شگفتزده کرده و خواهد خنداند! دیشب، من و آقای ۲ تا پاسی از شب بیدار بودیم. به آقای ۲ گفتم که گرسنه هستم! معمولاً اینجور مواقع ابتکاری به خرج میدهد و برایم …
«مسئلهی معروف صفحه شطرنج» میگویند به هنگامی که خالق بازی شطرنج آنرا به پادشاه عرضه داشت، پادشاه به آن فرد گفت که به عنوان پاداش از او چیزی بخواهد. خالق شطرنج چنین بیان داشت:« برای خانه اول، یک دانه گندم به من بدهید. برای خانه دوم، دو دانه گندم بدهید. …
بازی شطرنج مفهوم «ارزش» را برایم به شکل کاملاً متفاوتی ترسیم می کند. در شطرنج، ارزش یک مهره امری مطلق نیست. بلکه تابع شرایط است. گاه ممکن است یک اسب ارزش بیشتری از یک وزیر پیدا کند. این امر را زمانی دریافتم که دیدم چطور فردی با رساندن پیادهاش به …