این روزها برای من خیلی سنگین بودن. مثل وقتی که فهمیدم اونی که «دوست» خطاب میشده دروغی بهم گفته که هیچ جوره قابل بخشش نیست! نمیتونم اهمیت بدم که چقدر تغییر کرده و یا چقدر پشیمونه... چقدر عذرخواهی کرده یا چقدر حقیقت رو توضیح داده...دیگه نمیتونم باهاش مثل گذشته باشم. …
سیزیف، تو خسته نمی شدی؟ من فکرکنم خسته شدم! از بالاکشیدن این سنگ و دوباره غلتیدنش به پایین کفری ام! گاهی سعی میکنم خودم رو جای تو بذارم. ولی نمیتونم. هی میپرسم که چطوری؟ شاید سنگ من از مال تو سنگین تره. نمیدونم! حالا کلی موهای سفید دارم که یادگاری …
+تو عقل نداری. -از کجا فهمیدی؟ پ.ن: این بخش از مکالمه جدی جدی رخ داده. فکر میکردم فقط توی دنیای باب اسفنجی شنیدن چنین مکالمهای ممکن باشه!
اصل لانه کبوتری یکی از ساده ترین اصول در ریاضیات هست که به راحتی میشه اون رو درک کرد. «اگر تعدادی لانه داشته باشیم و تعداد کبوتر ها بیشتر از تعداد لانهها باشه و همهی کبوترها به لانهها برن، حداقل یک لانه وجود داره که در اون بیش از یک …
مامان امروز برام دمنوش به لیمو آورد. هیچوقت فکرش رو نمیکردم واقعاً اونطوری که میگن در حفظ آرامش موثر باشه. ولی گویا که واقعاً اینطوریه و تأثیر قابل توجهی داره. میدونید، بعضیها هستند که هیچوقت نمیتونم عددی رو بهشون نسبت بدم چرا که این کار یک توهین بزرگ به اعداد …