یکی از چیزای عجیب در مورد من اینه که گاهی وقتا یه سری تصاویر یا اگر بشه گفت ویدیو! در قالب یک لحظه خاص از جلوی چشم من رد میشه. خیلی چیزا رو به سرعت میبینم مثلا شاید اون لحظه نیم ساعت طول میکشه ولی کل این لحظه رو توی ۳ ثانیه میبینم و یهو به خودم میام میبینم یه جا نشستم! اصلا یادم نمیاد که چقدر توی فکر بودم! و عجیبتر اینکه خیلی وقتا این لحظهها واقعی میشه! برای همین سعی میکنم جدی بگیرمشون. اما خب...
امروز تو تاکسی نشسته بودم، یه جاده خیلی قشنگ رو داشتیم تا تهش میرفتیم. یهو اون حالت خاص بهم دست داد، تو زنگ زدی، من دستم بند بود، عصر زنگ زدم و گفتم "خواستم ببینم کاری داشتی یا دستت اشتباهی خورده رو شماره من؟" و میخندی و میگی "اووو با تیکه شروع کردی؟ بییی تربیت!" و من میخندم و میگم "نه..." بعد که یه سکوت بینمون میخواد فاصله بندازه که یهو میگم "خب حالا حالتو بپرسم؟" و شروع میکنی به حرف زدن انگار که هیچی نشده! و منم گوش میکنم بهت انگار نه انگار که زخمی رو تنم هست که خونِ روش مزه تلخیهای تو رو بده.. :)
وقتی به خودم اومدم دیدم نیشم بازه و دارم به آخر جاده نگاه میکنم. حتی خیال این لحظه هم حالمو عوض میکنه :)