مطلب قبل: هر روز کلی وبلاگ جدید فارسی راه می ‌افته. آدم های مختلف میان، می ‌نویسن، زحمت می‌کشن، مطلب می ‌ذارن. اما قصه یه جایش مشکل داره: کسی نیست که بخونه. واقعیت تلخ اینه که تو وبلاگ‌نویسی فارسی، نویسنده ‌ها از خواننده ‌ها بیشتر شدن. همه دارن حرف می‌زنن، ولی تقریباً هیچکس گوش نمی‌ده. کلی مطلب خوب و ارزشمند نوشته میشه، اما تهش می‌ره توی بایگانی گوگل و کسی پیداش نمی‌کنه. بگذریم از اینکه آدمها دیگه حوصله ندارن متن بلند بخونن. عادت کردن به ریلز و توییت و استوری. میخوان سریع بخونن، سریع اسکرول کنن، برن بعدی.

ولی بیا کمی عمیق‌تر بشیم. مشکل دقیقاً کجاست؟

اول: ما یادمون رفته برای کی می‌نویسیم

خیلی از وبلاگ‌نویس‌های فارسی قبل از نوشتن نمی‌پرسن «این پست برای کیه؟ چه مشکلی از کی حل می‌کنه؟» نتیجه میشه متنی که نه به درد این می‌خوره نه به درد اون. یه جوری شبیه دفترچه خاطرات شخصی، یه جوری شبیه پایان‌نامه، تهش هیچکس نمی‌دونه با این متن باید چیکار کنه.

دوم: سئو کشتار جمعی کرد

همه چسبیدن به کلمه کلیدی. همه نگران لینک‌سازی و متاتگ و چگالی کلمات. اما یادشون رفته بود که پشت مانیتور یه آدم زنده نشسته با یه درد واقعی. متنهایی که فقط برای گوگل نوشته شدن، قاعدتاً فقط گوگل می‌خونهشون. نه آدمیزاد.

سوم: ما منتظریم خواننده خودش بیاد

آدم وبلاگ می‌زنه، مطلب می‌ذاره، بعد می‌شینه به امید اینکه یه روزی یکی از راه برسه و بخونه. هیچ خبری از اشتراک‌گذاری نیست، از ایمیل مارکتینگ نیست، از تعامل توی شبکه‌های اجتماعی نیست. وبلاگ مثل یه جزیره‌ی تنها توی دریای اینترنت می‌مونه. کسی نمی‌دونه وجود داره.

چهارم: حوصله‌ی مردم تموم شده، ما هم باهاشون همراه شدیم

آدمها دیگه نمی‌تونن بیشتر از دو دقیقه روی یه متن تمرکز کنن. این رو همه می‌دونیم. ولی به جای اینکه ما وبلاگ‌نویسا خودمون رو با این واقعیت وفق بدیم و متنهاتون رو جذاب‌تر، بخش‌بندی‌شده‌تر، داستانی‌تر و خواندنی‌تر کنیم، داریم لجبازی می‌کنیم. می‌گیم «مردم بی‌حوصله شدن، ولشون کن.» غافل از اینکه وظیفه‌ی ماست که مخاطب رو درگیر کنیم، نه وظیفه‌ی مخاطب که خودش رو درگیر کنه.