یک وبلاگنویس کمالگرا. نه برای سرگرمی؛ برای گفتن چیزی که باید گفته شود.
برای دنبال کردن ابتدا وارد شوید.
راستش گاهی آدم میماند که دیگر چه بگوید؛ وقتی واژهها خسته میشوند و حرفها آنقدر تکرار شدهاند که انگار دیگر شنیده نمیشوند. از سال نود و هشت نوشتم، از همان روزهایی که اینترنت ناگهان خاموش شد و سکوتی سنگین روی زندگیها نشست؛ از آبان سردی که صداها در گلو ماند …
در این سرزمین، گویی بادها دیگر از جنس آزادی نمیوزند… گویی آسمان، سالهاست که رنگِ پرسش را فراموش کرده است. از وطنی مینویسم که در هیاهوی تصمیمهایی بزرگ، بار سنگینی را به دوش میکشد که صدای مردمش در آن کمتر شنیده میشود؛ جایی که گاه جنگها پیش از آنکه در …
سلام و درود، بسته شدن «بیان»، بیتردید ضربهای سنگین بر پیکر دنیای وبلاگنویسی بود؛ خاموشیای ناگهانی در مسیری که برای بسیاری، نه صرفاً یک سرگرمی، که مجالی برای اندیشیدن و نوشتن بود. با این حال، در دل همین خلأ، جمعی از اهل قلم و دغدغهمندان، دست به کار شدند تا …